مقالات

مسیر عصبی چیست؟

neurons

ما چطور یک مهارتی مثل خواندن و نوشتن را یاد می‌گیریم؟

احتمالاً خیلی از ما یادمان نباشد که چطوری این مهارت‌ها را یاد گرفته‌ایم. حقیقتش را بخواهید من هرچقدر به این سؤال فکر می‌کنم جواب مشخصی برای آن پیدا نمی‌کنم با خودم می‌گویم اگر معلم مهربان کلاس اولم خانم ربیعی نبود چه اتفاقی برای من می‌افتاد؟ ایشان چگونه خواندن و نوشتن را به من آموخت؟

بگذارید در مورد یکی از تازه‌ترین مهارت‌هایی که یاد گرفتم با شما صحبت کنم.

مهارت رانندگی

معمولاً ما چگونه رانندگی یاد می‌گیریم؟ اول از همه ما یک آموزش اولیه می‌بینیم حالا این آموزش اولیه می‌تواند توسط پدر یا برادرمان باشد یا از طرف مربی آموزشگاه رانندگی. اوایل من برخلاف بسیاری از آقایان به رانندگی علاقه‌ای نداشتم چون چیزی از آن سر درنمی‌آوردم و به خودم می‌گفتم رانندگی اگر مهارت خوب و مفیدی بود چرا انیشتین آن را یاد نگرفت؟ خلاصه با کلی اصرار خانواده، در یک آموزشگاه رانندگی نزدیک محل زندگی‌ام ثبت‌نام کردم. تابستان بود و هوا گرم‌گرم. جوری که پشه از شدت تابش نور خورشید تبخیر می‌شد اما نمی‌دانم من چرا آن روز را برای ثبت‌نام کلاس رانندگی انتخاب کردم؟! مدارک و شهریه را دادم و قرار شد از شنبه به مدت 10 جلسه کلاس آیین‌نامه داشته باشیم و بعد از امتحان آیین‌نامه و قبول شدن در آن، کلاس عملی رانندگی داشته باشیم. خب من همیشه درسم خوب بود و خیلی راحت آیین‌نامه را امتحان دادم و قبول شدم و قرار شد از چند روز دیگر کلاس‌های عملی رانندگی را شروع کنم. من قبل از رفتن به اولین جلسه آموزش رانندگی، فقط در حد نشستن پشت فرمان ماشین خاموش و روشن کردن ضبط و گوش دادن به آهنگ از ماشین اطلاع داشتم. دروغ نگویم یکی دو بار یواشکی استارت زدم اما سریع ماشین را خاموش کردم که کسی متوجه نشود. این میزان تبحر من از رانندگی بود. نمی‌خواهم برایتان قصه تعریف کنم و یک‌راست می‌روم سر اصل مطلب (این داستان یادگرفتن رانندگی من بماند برای یک وقت بهتر). خلاصه این هست که ما برای یادگرفتن چیزی ابتدا یک آموزش اولیه کسب می‌کنیم بعد سعی می‌کنیم با کمک مربی آن چیزی را که یاد گرفتیم پیاده‌سازی کنیم. شاید ساعت‌ها و یا ماه‌ها زمان ببرد که ما به آن مهارت مسلط شویم اما درنهایت این ما هستیم که پیروز از میدان بیرون میایم. حتماً می‌پرسید این مسائلی که گفتم چه ربطی به مسیر عصبی دارد؟

 

ساختار عجیب مغز

مغز ما از حدود 80 میلیارد نورون (سلول عصبی) تشکیل شده است. برای درک این میزان، چطور هست یک آزمایشی انجام بدهیم. بیاییم و تک‌تک این سلول‌ها را بشماریم. به نظر شما شمردن این تعداد سلول چقدر زمان می‌برد؟ راستش را بخواهید محاسبه‌اش خیلی کار سختی نیست با من همراه باشید تا ببینید من چگونه محاسبه می‌کنم.

اگر ما 80 میلیارد نورون داشته باشیم و به ازای شمارش هر کدام از نورون‌ها یک ثانیه زمان صرف کنیم 80.000.000.000 ثانیه زمان می‌برد. حالا این مقدار را تقسیم بر 60 می‌کنیم تا ببینیم چند دقیقه زمان نیاز داریم (ذهنی نمی‌شود محاسبه کرد ماشین‌حساب بیاورید)

حاصل می‌شود حدود 1.33 میلیارد دقیقه. حالا این مقدار را مجدد تقسیم بر 60 می‌کنیم تا تعداد ساعت‌ها مشخص شود. جواب می‌شود حدود 22 میلیون ساعت. فکر کنم متوجه منطق محاسبه من شدید. سپس این عدد را بر 24 تقسیم می‌کنیم تا تعداد روزها مشخص شود و بعد تقسیم بر 365 می‌کنیم تا مشخص کنیم شمارش این تعداد نورون چقدر زمان از ما می‌گیرد. اگر محاسباتم درست باشد (حتماً شما هم با من این عملیات ریاضی را انجام دهید) چیزی حدود 2500 سال زمان می‌برد تا ما بتوانیم تمام این سلول‌ها را بشماریم یعنی از زمان هخامنشیان تا الآن زمان می‌برد تا ما تنها سلول‌های مغزمان را بشماریم.

پس متوجه می‌شویم مغز ما ظرفیت‌ها و قدرت‌های بی‌نظیری دارد اما متأسفانه یا خوشبختانه یک واقعیتی وجود دارد. واقعیتی که باور کردن آن شاید برای شما کمی سخت باشد. مهم‌ترین وظیفه مغز، حفظ انرژی برای بقا هست. این نورون‌ها برای انجام دادن کارها با هم دیگر در ارتباط هستند. مثلاً در حال حاضر که شما مشغول مطالعه این مقاله هستید فقط نورون‌هایی از مغز فعالیت می‌کنند که مربوط به توانایی ما برای خواندن هستند و به عبارتی این نورون‌ها برای خواندن متن دست به دست هم می‌دهند و به اصطلاح مسیر عصبی ایجاد می‌کنند.

 

چرا مسیر عصبی مهمه؟

خب تا اینجا متوجه شدیم که نورون‌ها برای انجام دادن کارها با هم دیگر ارتباط برقرار می‌کنند و مسیر عصبی ایجاد می‌کنند. وقتی ما قصد داریم یک مهارت جدیدی مثل زبان انگلیسی یاد بگیریم به دلیل اینکه قبلاً این کار را انجام نداده‌ایم پس مسیر عصبی هم برای آن ایجاد نکرده‌ایم. به عنوان مثال شما برای یک مهمانی به یک شهر دیگر دعوت می‌شوید به خاطر اینکه شما با مسیر آشنا نیستید و موقعیت مکانی مهمانی را نمی‌دانید پیدا کردن آن موقعیت برای شما از روی آدرس و حتی نقشه کاری سخت و طاقت فرساست. یادگیری یک مهارت جدید هم دقیقاً مثل زمانی است که با خیابان‌ها آشنا نیستیم و مسیر عصبی برای انجام آن را نداریم.

 

چطور می‌توانیم مسیر عصبی جدید بسازیم؟

پاسخ به این سؤال احتمالاً نیاز به نوشتن یک مقاله دیگر دارد اما اگر بخواهم به طور خلاصه برای شما بیان کنم این‌طور می‌گویم:

مغز ما به دنبال حفظ حالت موجود هست و به طور کلی دوست ندارد مهارت‌های جدید یاد بگیرد چون انرژی اضافی مصرف می‌کند و ما برای اینکه مغزمان را مجبور به ساخت یک مسیر عصبی جدید کنیم نیاز هست که آن پدیده را تکرار و تمرین کنیم. تکرار نه یک‌بار و دو بار بلکه بسته به نوع مهارت شاید صدها یا هزاران بار تکرار نیاز داریم تا بتوانیم یک مهارت را یاد بگیریم. برای اینکه من بتوانم رانندگی را یاد بگیرم ساعت‌ها تمرین کردم، برای اینکه ما بتوانیم خواندن و نوشتن یاد بگیریم ساعت‌ها تک‌تک حروف الفبا را تمرین و تکرار کردیم. پس تکرار و تمرین جز جدانشدنی یادگیری است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *